
تو بی نهایت پاکی و من بی وقفه عاشق پاکی می ترسم گلکم می ترسم با آینه روی خاک پایت کدر شود. همه جا را گشتم گرد رنگین ستاره فرش راهت باشد نکند از دل من دور شوی چه کنم هیچ ندارم که برایم باشی و برای بودن یاد گه گاه تو و کل همه هستی من و کمی شوق تو ما را کافی است من خودم سرگردان تو در این بین مرا طعنه مزن، من همه عمر خودم را به نگاهی که برای ما نیست می بخشم تو بخند تو بمان ما همین جا هستیم من به همراه خدا با نگاهی بی سمت سوی زانوی بغل کرده خود می مانم تو بمان تو بخند. و مرا یاد مکن که تو از من دوری من خدا را دارم. او اگر خواست ز من می دهد و می گیرد تو بخند تو بمان.
